حسن حسن زاده آملى

186

هزار و يك كلمه (فارسى)

نصيحت پدر و مادر و نشستن با رفقاى صالح و رفتن در معابد و مساجد و مشاهده اهل خير و صلاح چيزهايى است كه جانب خير را در انسان ترجيح مىدهد . امّا بالعكس مجالست با اهل شرّ و فساد و لهو و لعب و ترك كردن مساجد و جماعت مسلمين چيزهايى است كه جانب شرّ را در انسان غلبه مىدهد و انسان را فاسد مىكند . و هر وقت فعل و ترك نسبت به يك فاعلى على السويه باشد بايد يك جهت خارجى يك طرف را ترجيح بدهد ، و انسان به جولان فكر و مبادى كه از موعظه‌ها و نصيحت‌ها پيش خود ترتيب مىدهد فكر كند : اگر مثلا شراب بخورم اوّلا يك چيز نجس و كثيفى است كه اين يهودى اگر جنس پاك و طيّب و طاهرى را كه حلال هم باشد به ما بدهد از كثافت آنها رغبت نمىكنيم بخوريم تا چه رسد به اين انگور كه در ظرفهاى كثيف و آن خمره‌ها و آن زيرزمين و آن دست و آن كثافت مدّتها در خانه يهودى مانده ، اگر اغواى شيطان نباشد از نگاه كردن آن تهوّع عارضشان مىشود ؛ وانگهى عقل را از انسان زايل مىكند و شبيه به حيوانات مىشود . عقاب اخروى هم كه سر جاى خود دارد مال را هم كه بيهوده تفريط و تلف مىكند . فرنگىها هم كه آن همه مضرّات از براى شراب ذكر كرده‌اند ؛ با اين همه تفصيلات بايد شرب خمر را ترك كرد . پس نسبت به انسان خوردن و نخوردن على السويه است ، ولى به واسطه جولان فكر يك طرف را ترجيح داده ترك شرب مىنمايد . اين مقدّمه كه معلوم شد مقدّمهء ديگرى هم لازم است كه متعرّض شويم : فاعلهايى كه ما مىبينيم بر دو قسم هستند : يك قسم فاعل مضطر مانند آتش و آب كه مثال زديم مىسوزانند و خانه‌ها و قريه‌ها را ويران مىكنند و نمىفهمند كه چه مىكنند ؛ يك قسم هم انسان است كه كردن و نكردن نسبت به او على السويه است و به واسطه فكر يك طرف را ترجيح مىدهد . مىخواهيم ببينيم كه خداوند عالم افعالش به چه روش و تدبير است . وقتى مضطرّ نشد و مانند آتش و آب بىرويّه نبود ما چون قسم ديگرى نديده و به نظر نداريم گمان مىكنيم پس بايد مانند انسان بنشيند و فكر كند و به قصد زايد يك طرف را ترجيح دهد . مثلا فكر